معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
147
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
دادند « 1 » ، اگر جمال يوسف را بالوان « 2 » حسن و گلگونهء « 3 » زيبائى گونه دادند ، ترا در مقام « محبوبى « 4 » » مرتبهء « يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ » دادند ، اگر يوسف را سلطنت مصر و خزينهء پرنقدينه ، دادند ترا سينهء « 5 » بىكينهء « هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ » دادند ، اين و امثال اين همه به دولت چاكرى و خدمتكارى محمد ( ص ) ارزانى داشتند ، تا همه عالميان دانند كه چون خادمان به اين همه دولت و سعادت مستسعد گردند ، مراتب عليّه و درجات سنيّهء محترم را بر اين قياس بدانند . [ لطيفه در بيان عرفانى سجده كردن آفتاب و ماهتاب و ستارگان ] لطيفهء شريفه - اى درويش ارباب اشارت مىگويند كه آفتاب و ماه و كواكب به حضرت يوسف فرستادند به بندهء « 6 » مؤمن نيز هر سه كرامت فرمودند بلكه بهتر و خوبتر ، و تحقيق اين آنست كه حق تعالى دل بندهء مؤمن را بنور توحيد بياراست و توحيد به آفتاب مانند كرد چنان كه آفتاب را سراج خواند « وَ جَعَلَ الشَّمْسَ سِراجاً » توحيد را بسراج تشبيه فرمود « مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ » و بعد از آن سينهء بنده را بنور اسلام منشرح گردانيد كه « أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ » و اسلام را به ماه نسبت كرد ، چنان كه ماه را نور داد كه « هُوَ الَّذِي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً » اسلام را نيز نور كرامت فرمود كه « فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ » آنگاه ضمير « 7 » بنده را به معرفت بياراست ، و معرفت بكوكب مانند كرد « كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ » ، و كواكب را نيز زينت داد كه « إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزِينَةٍ الْكَواكِبِ » و نور معرفت را نيز زينت داد « 8 » « وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ » پس ازين تقرير ، دانستى كه چنانچه خورشيد و ماه و كواكب در آسمانها نهاد ، « 9 » توحيد و اسلام و معرفت در باطن بندهء مؤمن وديعت « 10 » نهاد و اين سه كه در اينجا نهاد بهتر
--> ( 1 ) - بدون ديگر . ( 2 ) - د : بدون دادند . ( 3 ) - د : انواع حسن . ( 4 ) - ح : گلفونه . در نسخهء اصل بمعنى گلگونه است . ( 5 ) - د : مجنون . ( 6 ) - د : سكينهء ( 7 ) - ح - م : بمؤمن . ( 8 ) - د - ح : بنده بمعرفت . ( 9 ) - د : نهاد . ( 10 ) - د : بدون وديعت .